شدهام یک آدمآهنی گردن شکسته که میخندد
۱- دو هفته کار و کلاس تعطیل، نشستم خانه و برای ویژهنامه عید اعتماد ملی مطلب نوشتم. پارسال مطلبم این بود : دوازده ماه٬ دوازده مرد و امسال «دوازده ماه٬ دوازده....» اگر حوصله داشتید حدس بزنید اگر نه هم که چیزی رو از دست ندادید ولی من چرا. سلامتیام را موقتا از دست دادم و شدم مثل آدم آهنی با این تفاوت که درد را هم حس میکند. رگهای گردن و پشتم دوباره مثل همون روزهای قبل از عمل جراحی، قفل کرده و حالا یک رباط خانه نشینام که خود به آهنی شدن این قواره مضحک آدمی میخندد.
۲- از دوستانی که برای مسابقه یاد قلم دوباره شعر ارسال کرده اند سپاسگزارم اما این موضوع و کاریکاتور و داستان کوتاه هم در شرایط مسابقه قرار ندارد. از همکارانم در شهرستانها هم برای فعالیت بینظیرشان در استانها سپاسگزار و قدر دانم.
۳- پرسش شده است هزینه و انگیزه راهاندازی مسابقه یاد قلم و تامین اقتصادی آن؟ یک طرح ساده بود برای در یاد نگاه داشتن دوستی که قلماش بر زمین مانده وحالا که به همت دوستان خوش فکر مطبوعاتی تبدیل به روندی جدیتر شده است هیچ نیازی به منابع اقتصادی ندارد چون هم جایزه نقدی ناچیز هست و هم هزینه تبلیغات مسابقه در نشریات محلی و وبسایتها به همت علاقمندان صورت میگیرد و سرمایهای از این بالاتر وجود ندارد که شاید در آینده نیز مسابقهای به همت جمعی از روزنامهنگاران و به نام آنان که در میان ما نیستند برگزار شود ...
۴_ در میان دوستان و حتی در وبلاگ آقای آقازاده کسانی سوال کردهاند که نحوه گرفتن ویزا و نحوه نامنویسی در کالجی که من در آن برای آموزش زبان ثبتنام کردهام چگونه است؟ به گمانم سادهترین شیوه دریافت ویزا٬ ثبتنام و گرفتن پذیرش از کالجها یا مدرسههای آموزش زبان انگلیسی است که البته برای یک دوره کوتاه مدت سفارت مشکلی برای صدور ویزا ندارد اما اگر شاگرد خوبی بودید و به قول جوانترها کلاستان را یک خط در میان «دو در» نکنید٬ برای تمدید ویزا همین کالجها خودشان با نامهای به هوم آفیز کارتان را آسان میکنند. در مورد پذیرش از دانشگاه هم من چون هیچ اقدامی تا به حال در این زمینه نکردهام طبیعتا بیاطلاعم..
۵_ بلیط برگشتم به تهران را تهیه کردهام اما اینبار به جای آن هراس ناگزیری که به واسطه هوار و هیاهوی هجو نویسان کیهانی و حواریونشان در دل خیلی از دوستان راه میافتد ظاهرا من از رد صلاحیت شدهها هم کمی باید بهراسم البته آن دسته ای که با گریه و زاری روانه دفتر بزرگان شدهاند تا ثابت کنند که عکس و اسم شان در کتاب تحصن بر اساس توهمات یک خبرنگار بوده است. کمی شوخی بود.
۶-این جبهه مشارکت که با حضور گهربارشان در تحصن و تحریم انتخابات مجلس هفتم، به نظرم حق نفس کشیدن در آسمان ایران را هم ندارند زده به سرشان که برای فعال شدن نقش زنان، این موجودات نیمه و ناقص عقل! جشنواره وبلاگ نویسی زن راه بیندازند و ظاهرا لیست عریض و طویل مفاسد اخلاقی و اقتصادی ما هم متقاعدشان نکرد که نام ما را به عنوان داور در کنار نام بزرگان خوش نامشان قرار ندهند به درخواست بزرگوارانه خانم محتشمی پور بعله را گفتم و قید گل چیدن را زدم.
۷- راستی که دور باشی و ندانی آنجا چه خبر است و چرا همچنان که مرگ ویرانگری میکند اما باز هم دست از ویرانگری اخلاقی بر نمی داریم و ...بگذریم. گردن شکسته خوب میشود اما وای به حال کسانی که دل میشکنند و عین خیالشان نیست...زبان برای آه و ناله در برابر این ویرانگریها به خدمت گرفتن بلد نیستم. یک زمانی چرا اما حالا دیگر شدهام یک آدم آهنی که گاهی دل و گاهی گردناش میشکند اما خود به آهنی شدن این قواره مضحک آدمی میخندد..
۸_هر سوال دیگری بود با نام و نشانتان بپرسید در قسمت کامنتها پاسخ میدهم....

نظرها
اعتماد ملی دوتا مشت محکم داره که یکیشون دماسنجه پس بعد از این دو هفته مشت زنی باید بهتون خسته نباشید گفت و یه چیز دیگه اینکه گاهی از نقطه نظر انسانی بد نیست اسم آدم تو لیست سیاه باشه ولی فقط گاهی اینقدر که پوست پرتقال به جای میوه به هوادارانش عرضه نشه(جشنواره وبلاگ نویسی زن) و نکته سوم :براتون آرزوی سربلندی می کنم مثل همیشه
هما | February 10, 2008 4:05 PM
از دست تو با اين تلگرافي نوشتنت. «سلامتي ام را موقتا از دست دادم... روزهاي قبل از عمل جراحي...» چي شده مگه؟ كدوم عمل جراحي؟ عروسمان كه كارشناس زبان و ادبيات فارسي هست اما بنده خدا اصلا توي باغ سياست نيست چند روز قبل كه «تاجخار» رو خوند و تمام كرد برگشت با تعجب بهم گفت چي ميگفت اين خانم علينژاد؟!! بعد من برگشتم تمام اون قسمتهاي تلگرافي كه توضيح هر كدامشان قصه هزار من كاغذ بود را براش گفتم. مواظب خودت هم باش تو اين شرايط كه بر پشت سرت حرف در ميارن كه رفته فرنگ دانس ميكرده كه قر تو گردنش گير كرده و ... هزار برنامه ديگه كه من سر در نميارم.
سلامت | February 10, 2008 5:58 PM
سلام مسیح نازنین
مطلبی که برای ویژه نامه ی پارسال اعتماد ملی نوشتی رو چند وقت یک بار می خوانم!هر دفعه هم ازش لذت می برم. منتظر ویژه نامه ی عید(ویژه نامه های عید در واقع) هستیم. هرچند که حدس زدن سخته...حتما باز هم غافل گیر خواهیم شد.
پیش ترها که مامان بزرگم مریض احوال بود بهش گفتم خدا بده نده! گفت خدا بد نمی ده. راست می گفت. پس نمی گم خدا بد نده...امیدوارم زودتر خوب بشی(کلیشه ای بود!ولی از ته دل گفتم)
بند 6 را خیلی دوست داشتم!
امیدوارم خوش بگذره اینجا. حالا که می خندی به ریش این دنیا هم بخند.
مواظب خودت باش
ثمین | February 10, 2008 6:37 PM
بهترین پاسخ مختصر و مفیدی بود که توی این احوال میشد داد ... قلمت همواره پایدار و دلت آرام . آن دریا دلی که در تو دیدم با این خورده طوفان ها ذره ای هم موج به خود نباید ببیند...
رگهای گردنت از مغزت هم با شعورترند! خوب میفهمند که مسیح نیاز به یک تنفس عمیق دارد .. یک لحظه از توی این گنداب سیاست گردن بکش و نفس بگیر ... رقص قاصدکها رو که یادت هست؟؟؟ یکیشون رو با دستت بگیر و لمس کن و بی خیال خزعبلات و چرندیات یک مشت جماعت کوته فکر شو...
فاطمه شمس | February 10, 2008 6:58 PM
سلام
آنروزی که با دریافت کمکهای مالی از استکبار جهانی وعوامل داخلی آنها که دربین اصلاح طلبان کم تعداد هم نبودند،اقدام به انتشار کتاب تحصن میکردید فکر نمیکردید که سربازان گمنام امام زمان درروزنامه کیهان ودیگر جاها مشغول ویرایش مطالب پرونده اتهامات جنابعالی وهمکارانتان برای چنین روزهایی هستند.
خانم علی نژاد: این بار دردوره حکومت دولت عدالت ومهرورزی که هرلحظه از وجود پر افتخارش ، همراه باثبت معجزه ای درگوشه گوشه این مرز وبوم شده است ، معجزه تولید دلیل رد صلاحیت توسط کتاب جنابعالی هم به دیگر جنبه های اعجاز گونه معجزه هزاره سوم افزوده شده است ، گویی دشمن اصلاح طلب با دست یکی ازعوامل خودش که شما باشید ، دلیل رد صلاحیت خویش را مستند کرده است.
خیال وجدانتان راحت باشد وسر آرام بگذارید بربالین که اگر کتاب شما هم نمی بود؛ ما کار خودمان رابلد بودیم وکم نمیآوردیم ، برای ما نوه امام خمینی هم قابل احراز صلاحیت نبود چه رسد به افراد معلوم الحالی مثل اعضای حزب مشارکت ونعوذ بالله متحصنین مجلس ششم.
سعید | February 10, 2008 7:39 PM
مسیح عزیز،
آمیدوارم هر چه زودتر خوب بشی.
loobia | February 10, 2008 10:36 PM
به امید روزی که تو ایران ببینمت عزیز. البته آزاد و سرخوش. مورد هفت دلم رو اذیت می کنه. نگران نباش. به قول خودت باید فراموش کنی. زمستون می ره..
بابالو | February 10, 2008 10:53 PM
سلام جوجه اصلاح طلب
تو از اول گردن شکسته بودی
چیه دیگه تحویلت نمیگرین
آخی شدی مثل دستمال کاغذی که توش فین کردن و انداختن تو مستراب
البته آخر کار منافقین همیشه همنینه
امیدوارم آدم شی عزیزم
سری بما بزن
اسمم به تو ربطي نداره منافق. .(سيد حجت) | February 10, 2008 11:06 PM
۱- دوازده مرگ شاید.
۲- *سپاسگزارم* صحیح است مسیح جان... خودمم شرمنده شدم:(
۳- چیه دلت نمیاد یه کم از اون دلارای توی چمدونو خرج کنی و همه ی هزینه ها رو واگذار کردی به خلق الله؟!! جاست کیدینگ:)
۴- این چه جور مسابقه ایه که هیجدهم فراخوان می ده و مهلتش تا بیستمه؟! نمی خوان جایزه بدن خب بگن نمی خوایم بدیم!
۵- دل شکستنو که دیگه نگو...
wolf | February 10, 2008 11:25 PM
سلام .
متن پیشین متن زیبایی بود . آنقدر زیبا که چشمان موجود سنگدلی را چون من مجبور به نم نشستن کرد ...
سنم یاریم نکرد تا او را خوب بشناسم . شاید فقط چند مقاله ای که از او خواندم و اینکه می دانستم پسرش هم دانشگاهی من است . همین .
متاسفانه باز هم کسی رفت و ما تازه از پشت عکس های قاب گرفته شده چهره ی خندانش را دیدیم ...
چند وقتی است اتفاقات گوناگون شور و حالی را که طبیعت دانشجوی سال اولی است از من گرفته است . سخنم خنده دار است اما انگار می کنم پیر شده ام در اوج جوانیم که خود همین جوانی باعث ایجاد خط و خطوط در چهره ام شده است .
سخنم بی راهه رفت ...
متن پیشین باز هم می گویم که زیبا بود ... زیبا ...
طه | February 11, 2008 12:24 AM
امیدوارم هیچ وقت آدم سنگی نشوی که آهنی بودن راآتش گداخته میکند ومنعطف اما امان از دل سنگی...
برادر یزدی | February 11, 2008 1:50 AM
cheghadr in ruza in juje haye bad dahan ziad shodan tu webet. bekhatere entekhabate ya dalile digei dare?
wolf | February 11, 2008 8:17 AM
براي نويسنده مطلب " اسمم به تو ربطي نداره منافق"
:
سلام آقای ابن ملجم مرادی تا حالا فکر کردی چی از خودت می خواهی؟ راستی تو هم شایداز ممون ریش و پشمی ها هستی که اون پشت دست به هر فسق و فجوری می زنند و در ظاهر یا صمد یا صمد شون گوش فلک رو کر کرده البته با دیدن فحش هایی که به یک خانم نوشته بودی فهمیدم باید از چه دسته ای باشی از دسته شمرها و حرمله ها چون من نشنیدم اهل دین و معصومین حتی به دخترها و زنان کافر هم بد بگن و بهشون توهین کنند. تنها شمر و دار و دسته اش بوده که با زنان و دخترها بدرفتاری کردند. راستی وقتی توی وبلاگتون دیدم به خاتمی و قالیباف و حتی نوه امام هم بد بینی دیگه فهمیدم باید از چه تیپی باشی از همونهایی که اگر قرآن رو هم براشون بخونی و ترجمه کنی تفسیر خودشون رو دارن و لا غیر از دیدن آدمهایی مثل شما نمیدونی چقدر خوشحال میشم. چون دنیا به آدم نماهایی مثل شما هم نیاز داره. بر فرض مثال و به قول شماها اگر ما دشمنانی داریم به اسم اسرائیل و آمریکا و انگلیس و... (به ترتیب حروف الفبا همه کشورها رو خودت تجسم کن دیگه چون در نظر شما همه مردم و همه کشورهای دنیا دشمن هستن چون مثل شما لباس نمی پوشند چفیه نمی اندازن ریش نمی ذارن پیراهنشون رو روی شلوارشون نمی اندازن پیراهنشون یقه داره و و و ) چقدر به وجود شما افتخار می کنند. راستی شما تا بحال چند نفر رو از اسلام فراری داید؟ یه چیزه دیگه وقتی دیدم خاتمی آخوند و آیت الله زاده رو قالیباف خاک خورده جنگ رو و حتی نوه خمینی رو با عطر خمینی در وجود قبول ندارید تعجب کردم که چطور هنوز کسی هست که شما قبولش دارید و عکسش رو بالای وبلاگتون قرار دادید مطمئن هستم که اون فرد رو هم قبول ندارید ولی چون فعلا بزرگ و رهبر این کشور هست غریزه جیره خواری و پاچه خواری تون گل میکنه وگرنه که شما اصلا در باطن اون هم قبول ندارید. یه چیز دیگه همین آقای احمدی نژاد نون و پنیر خور با چندین هلی کوپتر و افراد متعدد اومده بود شهر ما دستاورد سفر برای مردم شهر ما چیزی نبود به خدا جز همون طرح های عادی سازمان ها و اداره ها اما یک سالنی که قرار بود یک جلسه چند ساعته اونجا برگذار بشه 50 میلیون تومان خرج برداشت و تازه هزینه بلند شدن و نشستن هلی کوپتر ها رو هم حساب نکردیم حالا.... برو و با خیالات خودت خوش باش معجزک هزاره سوم. به خدا امثال تو و احمدي نژاد معجزه قرن سوم هستيد من شكي در آن ندارم!
سلامت | February 11, 2008 10:14 AM
خانم علی نژاد عزیز& تا جایی که من یادمه دوستان جبهه مشارکت حتی انتخابات مجلس هفتم رو ( با وجود تحصن) تحریم نکردن. هیچوقت درست و حسابی نظر حزب رو به شکل تحریم اعلام نکردن. همونطور که در انتخابات مجلس هشتم هم اعلام نخواهند کرد.
سهراب | February 11, 2008 10:47 AM
بابا آقایون 2-3 ساله برنامه ی این انتخابات رو تمرین کردن ومو به مو دارن اجرا می کنن. ساده نباشین. مرحله بعدی شرط می بندم اینه: یه سری ا رد صلاحیت شده های کروبی بر می گردن و به خیال خودشون حالا وجهه اصلاح طلبی هم پیدا کردن. مشارکت و مجاهدین هم مجبور میشن بوق عدم شرکت بزنن که بعدها همین میشه پرچم برای رد صلاحیت مجلس نهم! یک مجلس با 30-40 تا دودوزه باز اعتماد ملی که قولشو از 1 سال پیش گرفتن و 240-250 تا اصول گرا. 10-15 تا نخودیهم که برای هر جمعی لازمه
قنبر و غضنفر قنیری! | February 11, 2008 12:54 PM
بنا بر بند هشتم:
نام: ندا
نشاني: حوالي همين اطراف.
سوال: سوغاتي چي گرفتي برامون مسيح ترين؟؟!
ندا | February 11, 2008 5:00 PM
سلام. مقاله جای خالی دوست کجاست را در سایت جوانان جبهه مشارکت خوندی؟نویسنده اسم شما رو آورده در مقاله.
pasokh:
nadidam. momkene tozih bishtar bedin ya adres ro befrestin baram . mamnoon.
نازنین | February 11, 2008 5:05 PM
آبجی! نبینم چنین بیقرار و ناراحت باشی!
امیدت را از دست نده! خیلیها دوست دارند همین امید نایاب را هم در خودمان بکشیم!
نیک آهنگ | February 11, 2008 5:13 PM
masihjunam.... vaaghean daari miaay? hamishe midoonestam aaghel nisti... vali na inghad!!!
bebinimet khaanoomi , ishaallaa salaamat.
alaleh | February 11, 2008 5:36 PM
پات رسيد ايران مواظبه كله ي نازنينت باش...
.
ايشالا زودي خوب شي...
(:
مريم | February 11, 2008 5:44 PM
پاسخ به سلامت:
«سلام
تو به من گفتی ابن ملجم ولی هنوز نمیدونی چی هستی خودت گفتی من نگفتم خودت گفتی نمیدونی مذهبت چیه حق داری هنوز نمیدونی دینت چیه به عیسی هستی یا به موسی.یه روز شیعه ای یه روز سنی یه روز وهابی یه روز بهایی یه روزم میشی سکولار یه روز خدای تو انسان میشه تفکرت اومانیستی میشه.آهــــــــای کسی که از دختر سه ساله دم میزنی مثل اینکه یادت رفته 8 سال داد میزدید امام حسین به خاطر خشونت خودش کشته شد مثل اینکه یادت رفته 8 سال تو دولت و مجلستون میگفتید امام علی باعث کشته شدن امام حسین شد.منم میدونیم تو از طرف اون جوجه اصلاح طلب اومدی برای من پیام دادی بهش بگو چرا خودش نیومد. چرا ؟؟؟بپا از کسایی که طرفداریشون رو میکنی بوی خیانت بلند نشه بپا نرفته باشن با زن نامحرم دست بدن .آره من بسیجی ام شلوار خاکی می پوشم چفیه میندازم اولآ حداقل میدونم دارم چیکار میکنم و تو کدوم خطم و دوما افتخار میکنم چیزی رو به تن میکنم که یاد آور دلاوران شهید هستش.خوشحالم اگه اربابای آمریکایی و انگلیسی و اسارئیلی تو بیان به خاک مملکتم این شجاعتو داشته باشم برم تو سینشون نه مثل تو که هنوز نمیدونی به کدوم سویی .اره برادر من این ره که تو میروی تو باقالیاست.منم خوشحالم از اینکه افرادی مثل تو هستن تا ما راه رو پیدا کنیم بدونیم راه کدومه چاه کدومه.اره باید باشید تا ازتون سو’استفاده کنن.تا بتونن به وسیله شماها کوی دانشگاه راه بندازن .تا بتونن به وسیله شماها براندازی نرم کنن.تا بتونن ازتون رای جمع کنن و بخرنتون.تویی که دم از دموکرات بودن میزنی و بی دلیل و از روی نفرت به احمدی نژاد بد میگی بدون که من به خاتمی رای داده بودم وقتی به ماهیت پلیدش پی بردم به اشتباه خودمم پی بردم .امروز هم به احمدی نژاد رای دادم و گناه قبلی خودمو فراموش کردم.راستی گفتی احمدی نژاد اومد ولایتتون 50 میلیون هزینه برداشت خوب ثابت کن و از یه جاهاییت حرف در نیار. من اگه حرفی میزنم برای همشون سند دارم.اگر هم بخواهی با هم قرار میذاریم سند رو بهت نشون میدم ولی تو چی تو که دم از دختر سه ساله میزنی بدون که اونما برای پدیدار شدن حق بپا خواستند.اینم بدون که امثال تو توی گوش دختر سه ساله زدند و به مناسبت اسیر شدنش کف زدن.تو هم بهتر به فکر این باشی که چه طور میشه به اطاعت اربابان اسرائیلی و امریکاییت پاسخ بدی.»
سيد حجت | February 11, 2008 7:01 PM
آري سكوت.موافقم،تشكر كه به ايميل جواب دادي،در صورت انتخاب،داوريش را به آقاي بهنود بدهيد.
حميد | February 11, 2008 9:43 PM
سيد بزرگوار آقا حجت!
ميدانيد فرق من و شما در چي هست؟ در اين هست كه شماها زود جو ميگيردتان. يك روز دل به خاتمي ميدهيد، فردا دل از خاتمي ميستانيد و به احمدينژاد ميدهيد(خودت گفتي دوره قبل به خاتمي راي داديد و اين بار به احمدينژاد تعجب ميكنم كه شما از چه نوع سستي عقيده برخورداريد چون اين دو شخصيت اصلا وجه اشتراكي باهم ندارند!). يك چيزي تو مايههاي «زنده باد مصدق قبل از ظهر» و «مردهباد مصدق بعدازظهر». ميداني چيه؟ شماها عاشق مقام و پست آدمها هستيد نه ايدهشون، عقيدهشون و مرامشون. عزيز دل برادر! محض اطلاع شما بايد خدمتتان عرض كنم كه در مورد من اشتباه كرديد. چون من جزو دهها ميليون نفري هستم كه تا حالا اصلا در رايگيريها شركت نكردهام. ميداني چرا؟ چون اين خانه از پايبست ويران است. ميدانم از نظر شماها شركت نكردن در رايگيري يعني خيانت، يعني آب در آسياب اسرائيل و آمريكا ريختن. اما من نه خائن به مملكت هستم كه عملا هم توي زندگي شخصي ثابت كردهام و نيازي به بازگو كردن نيست و نه دوست دارم آب در آسياب فلان و فلان بريزم بلكه راي ندادن در جوامع مترقي خودش يك راي هست. از يك طرف ديگر مي دانم شماها رايهاي منفي در كشورهاي ستارهدار را به حساب دانايي و شعور آن افراد ميدانيد و آنها را عزيز ميداريد (چون بارها در صدا و سيماي شما شاهد بوق و كرناي يكطرفه شما و تهيه و پخش برنامههاي متعدد در اين رابطه بودهام) كه اين نوع نگرش متفاوت جاي بحث و كمي هم ريشخند دارد. يادم نميآيد كي گفتم كه نميدانم عيسوي هستم يا موسوي، شيعه هستم يا سني! اما بر فرض اينكه شما بازهم متصل شديد به آسمان و خبر از غيب آورديد و من چنين چيزي را گفتهام. مگر عيسويها آدمهاي بديهستند؟ مگر پيروان موسي آدمهاي بديهستند؟ مگر سنيها بد هستند؟ به صراحت اعلام ميكنم ترديدي ندارم در اينكه هم عيسوي هستم و هم موسوي. هم محمدي هستم و هم ابراهيمي. هم شيعه هستم و هم سني. زرتشتي هم هستم و يهودي. اصلا در قيد تمام اديان و مكاتب الهي هستم. منِ بشر نوعي هميشه محتاج خدا، خود را در بند تمام دينها و مكاتب 124000 پيامبر ميدانم. كجاي اين اين بد هست؟ اگر هر كدامشان خوب نبودن پس چرا خدا آنها را انتخاب كرده است؟ اصلا شما به چه درجهاي رسيدهاي كه در مورد برگزيدههاي خدا و پيروانشان نظر بدهيد؟ راستي از امكان و ميزان صميميت خدا با بندگان غضب كرده بودي. خيلي از اين حرفت تعجب كردم! خدايي را كه شما اين همه براي بندگان ترسناك نشان ميدهيد به قدري مهربان هست كه لحظهاي از محبت به حتي بندگان ناصالح غافل نيست. يكبار از دكتر عاملي امام جمعه اردبيل و نماينده ولي فقيه در استان شنيدم كه ميگفت بنده حتي ميتواند به خداي خودش اعتراض هم بكند. وقتي شنيدم ترس برم داشت اما درست شنيده بودم، خدا مهربانتر از آن بود كه من تصورش را ميكردم. شنيدهام كه هر انساني در پس 40 پرده است كه با هر گناهي يك پرده ميسوزد و از بين ميرود. به گناه چهلم كه رسيد و انسان عريان شد خدا رويش را بر ميگرداند و به فرشتگانش دستور ميدهد كه با بالهايتان او را بپوشانيد نميخواهم بندهام رسوا شود. آره سيد حجت! خدا خيلي فداكار تر از تو و امثال توست. تو و امثال توئي كه هر لحظه به بهانه دفاع از خدا دل بندههاي ديگر را ميشكنيد. نوشته بودي كه هشت سال اصلاحطلبها داد ميزدند كه باعث كشته شدن حسين علي بوده است در حالي كه يك اصلاحطلب از نوعي نيستم كه تو تصور مي كني اما بگذار از اين حرف آنها دفاع كنم چون من هم معتقدم حسين كشته عدالت علي بود. اگر علي هم حكوتي تشكيل مي داد كه متصديان آن نه تنها به فكر مردم كه به فكر حفظ حكومت بودند اين حكومت نه 29 يا 30 سال كه قرنها پابرجا ميماند! و كسي هم جرات كشتن حسين را پيدا نميكرد مثل برخي حكومتهاي ديكتاتوري كه هماكنون وجود دارد.نوشته بودي كه من از طرف مسيح (به قول شما جوجه اصلاح طلب) ماموريت پيدا كردم كه به شما پيام بدم. خندهدار بود ولي اعتراف ميكنم كه از اين حماقت شما نخنديم. آخه سيدبزرگوار! من كه باشم كه سخنگوي مسيح باشم كه خودش سلطان سخن است. او كه اين روزها شده زبان گوياي مردم. مسيح اگر فحشهاي شما را لايق پاسخ ميديد من مطمئنم كه به قول خودتون زده بود تو برجكت. ولي سكوت كرد تا حجت را به آقا حجت تمام كرده باشد كه همچنان جواب ابلهان خاموشي است. در ضمن تو كه غصه دست دادن با زنان نامحرم را ميخوري ميداني در كشورهاي عربي و تركيه چه بر سر دختران و زنان ايران ميآيد؟ تو و امثال تو اگر غيرت داشتيد دختران و زنان اين مرز و بوم از سر گرسنگي راهي فاحشه خانههاي كشورهاي ديگر نميشدند. هشت سال تمام امثال برادر من رفتند و جانشان را در تبق اخلاص گرفتند كه ناموس ايراني به دست اعراب نيافتد در حالي كه بعد از جنگ شماها همه چيز ايراني را حتي شرف و ناموسش را دو دستي تقديم همين اعراب كرديد. « آره من بسیجیام شلوار خاکی میپوشم چفیه میندازم اولآ حداقل میدونم دارم چیکار میکنم و تو کدوم خطم و دوما افتخار میکنم چیزی رو به تن میکنم که یاد آور دلاوران شهید هستش.» اين را شما نوشته بوديد. بگذار برايت راوي يك روايت تاريخي باشم از ملت خودم (من ترك هستم) «كوراوغلي» نام قهرماني ملي است كه در زمانهاي نه چندان دور مبارزه سختي را با خانها و بيگهاي منطقه بر سر حقوق مظلومان و بيكسان انجام داده است. و از ارج و قرب بسياري نزد تركها برخوردار است. فردي پيدا مي شود كه دلش ميخواهد به او هم بگويند «كوراغلي» (به معني پسر مرد كور) چون توانايي هاي كوراوغلي واقعي را نداشته است ميرود و چشمان پدرش را كور ميكند كه به او هم بگويند كوراوغلي! آقا حجت منظور از بسيجي هر كسي نيست كه لباس خاكي ميپوشد و چفيه مياندازد تا جايي كه من يادم ميآيد بسيجيهاي واقعي در بين ملت خودشان، بره بودند و حتي خيلي جاها از حق خودشون ميگذشتند اما در برابر متجاوزان شير بودند. فكر نميكنيد شماها براي دختران و پسران بيكس كوچه و خيابانها و دانشگاهها زيادي شير هستيد؟!! يك سئوال ديگر اگر روزي اين كشور آماج متجاوزاني ديگر شد از سينه سپر كردن شما مطمئن باشيم؟ فكر نميكردم وجود من و امثال من اين همه باعث خوشحالي شماهاست: « خوشحالم از اینکه افرادی مثل تو هستن تا ما راه رو پیدا کنیم بدونیم راه کدومه چاه کدومه.اره باید باشید تا ازتون سو’استفاده کنن.تا بتونن به وسیله شماها کوی دانشگاه راه بندازن .تا بتونن به وسیله شماها براندازی نرم کنن.تا بتونن ازتون رای جمع کنن و بخرنتون.» از اشفتگي مطالب شما دچار حيرتم! من كه تا بحال در راي گيري شركت نكرده ام مورد سوءاستفاده قرار گرفتهام و خريد و فروش شده ام يا شما كه ديروز خاتمي «راي»ات را زد و امروز احمدينژاد؟ نوشته بودي براي خرج 50ميليوني كه احمدينژاد در سفرش روي دست من و هماستانيهايم گذاشت سند بياورم. نشان به همان نشان كه دوستان در استانها و شهرهاي مختلف خبرش را مستند منعكس ميكنند و حتي دادش از مجلس هم درآمد. حرفهاي من هم از هيچجايم در نميآيد الا دلم. دلم كه مثل ميليونها دل توي اين كشور شكسته. از ديدن اين همه فلاكت و حلبيآبادهايي كه دور تا دور شهرها را در اين كشور گرفته و آنوقت ما ميلياردها خرج اين و آني ميكنيم كه حتي خيليهاشون ما رو قبول ندارند. اسنادي هم كه گفتي براي حرفهايت حاضري بياوري حتما اسناد كيهاني و... است. «تو که دم از دختر سه ساله میزنی بدون که اونما برای پدیدار شدن حق بپا خواستند.اینم بدون که امثال تو توی گوش دختر سه ساله زدند و به مناسبت اسیر شدنش کف زدن.» واي كه درفش پاره پارهاي است اين «حق» مثلي در تركي هست كه ميگه:«قاچاندا اللهي چاغيري قوواندا» دو نفر را تصور كنيد كه دنبال هم كردند كسي كه آن پشت هست ميگويد: «خدايا كمكم كن بگيرمش ا» كسي هم كه آن جلو ميدود ميگويد: «خدايا كمكم كن تا نتواند منو بگيرد!» حالا اين وسط معلوم نيست حق شما هستيد يا ماها! سيد حجت پسرعموي عزيز (من هم مثل شما سيد هستم شجرهنامه هم خواستيد روي پوست گوزن حك شده؛ عندالمطالبه تقديم خواهد گرديد.) يه قولي به من بدهيد و به خاطر جد مشترك و بزرگوارمان هم كه شده از آزردن دل مردم دست برداريد مخصوصا انسانهايي از جنس مادر خودت ميدوني كه زن پيش خدا و رسولش چقدر عزيز بود. اگر حرفهايم موجب رنجش بود مرا ببخش
سلامت | February 11, 2008 9:55 PM
زنده و سلامت باشی مسیح جان.
لاله | February 11, 2008 10:49 PM
سلام . حلقه ی باران با پرونده ومطالبی درباره ی انقلاب و همچنین جشنواره ی فیلم فجر چشم انتظار شماست .
مجتبی آقابابایی | February 11, 2008 10:56 PM
هوم آفیس مسیح جان نه آفیز
home office
behdadbor | February 12, 2008 12:29 AM
http://barayefarda.org/notes/notes/344.php
http://barayefarda.org/notes/notes/344.php | February 12, 2008 3:43 AM
{نقدی برای: بچه بسیجی ..."سید حجت"
سطح فهم و شعور شما را از پیامتان برای : مسیح علی نژاد, یافتم.
پس زبان هم فکران و هم رزمان شما این است!!!؟ پس همه کسانی که از آنها حمایت می کنید: زبان شان چون شما بوی فحش و لجن می دهد؟
ممنونم که خودتان و رهبرانتان را در چند جمله کوتاه به کلی معرفی کردید.}
***
برای مسیح عزیز:
ای صمیمی , ای دوست! گاه بی گاه لب پنجره خاطره ام میایی.
تو مرا یاد کنی یا نکنی , من به یادت هستم...
دستانت پر توان
الهام | February 12, 2008 5:50 AM
در جواب به نوشته های سید حجت و سلامت:
هموطنان عزیز، یادتان باشد که اگر به خاطر گرایشات سیاسی به انسانها تهمتی بزنید که قادر به اثباتش نباشید آنگاه در پیشگاه خداوند مسئول بوده و جزای این اشتباه را باید پس دهید. آن هنگام نه خاتمی نه احمدی نژاد و نه هیچ کس دیگر نمی تواند وساطت شما را کند چونکه خداوند فرموده حق الناس را نمی بخشم.
سید حجت خان ارزش زندگی بالاتر از این است که همچون یک موجود درنده بخواهی به جان دیگران بیفتی. با این کار نه دنیا خواهی داشت و نه آخرت. من کسی هستم که در جنگهای چریکی موجود در دنیا مبارزه کرده ام. در میدان جنگ تا دلت بخواهد آدم می کشتیم اما همیشه در همه شهرهای جهان و میان همه مردمان سر به زیر و افتاده هستیم. شما اگر خیلی احساس گردن کلفتی می کنی زورت را با دشنام به هموطنانت نشان نده بلکه به یکی از میدانهای جنگ برو و مردانه بجنگ. اگر هم این همه دشنام و خشونت شگرد رفتاریت می باشد پس بدا به حالت چراکه نه دنیا خواهی داشت نه آخرت. اگر خواستی در جواب حرفهایم فحش بدهی بدان که من پاسخت را نخواهم داد اما فرصت هدایت شدن را از دست داده ای.
والسلام علی عباد الله صالحین.
ارشیا | February 12, 2008 6:31 AM
به دلم
به خودم
به تنم
گفتم
تو چه گفتي
چه كردي
چه خواستي
كه
اين همه توهين
اين همه شلاق
اين همه آزار
تو چه گفتي
چه كردي
چه خواستي
جز
مهرباني
رفاقت
اندكي هم نان شب
....
....
پرنده كز كرده بود كنج قفس و با خود مي گفت :
آه ...!! اگر از آزادي مي گفتم .....چه ..مي شد !!!!!!!؟
...
با سلام
مي بينيد نميدانم چه چيزي مرا هي مي كشاند اينجا
و اين بارخواندم با حوصله تمام ...و عجيب است اينبار كه به ادعا ي خودتان تبديل به آدم آهني شده ايد انگار شادتر از گذشته شده ايد و مي خنديد ..حداقل به وضعيت فيزيكي خودتان (كه بيشتر به وضعيت اجتماعي همه مان..ياد آن عكس افتادمو باورم ميشود كه اگر بخواهيد پس مي توانيدكه اين باعث خوشحالي خيلي ها مي شود چه دوست و چه دشمن)بند 5 و 7 عاملي شد كه آخرين پرده "آي آدمها"را برايتان بنويسم ..در تكميل مرسولات قبلي
يادم باشد امسال حداقل يك بار همكه شده روزنامه اعتماد ملي بخرم ..براي پيدا كرد ن دوازده ...
ياشار | February 12, 2008 8:13 AM
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت...شیر خدا و رستم دستانم آرزوست...روزگار غریبی است نازنین...
مهرآئین | February 12, 2008 8:38 AM
سلام. من خاستم در مورد مطلب نظر بدم . بعد وقتی کامنت ها را خوندم یه چیزی جلب توجه کرد.
یه سوتیه بزرگ این آقای حجت و سلامت عزیز دادن. اگه نوشته هاشون را بخونین و بعد لینک نویسنده را ببینین کاملن سوتیه مشخص ميشه:..
.......
برادر سيد حجت پاسخ را در وبلاگ سلامت داده اند و سلامت هم لينك اش را اينجا گذاشت. ممنون از توجه ويژه ات ..
saeed | February 12, 2008 10:54 AM
سلام عرض شد .
با مطلبی تحت عنوان "به کجا می رویم " به بررسی مفاهیم دو رکن اساسی جمهوریت و اسلامیت نظام پرداخته ام. نظر شما چیست ؟
سجاد پورسلطان | February 12, 2008 12:08 PM
یک قسمت ازون فلزی که در اسکلت وجودی شما بکار رفته رو می تونین با DHL برام بفرستید؟ می خوایم روی جنس الیاژش تحقیق کنیم، مواد تشکیل دهنده ش، دمای ذوب و شکل دهی، مقدار تحمل فشار، انعطاف پذیری و خیلی مشخصات دیگه...چون ظاهرا مقاومت بالایی داره، بعد از فشار چند هزار تنی فقط یکی از مهره هایی اتصال بالاییش دچار مشکل شده ، قابلیت تعمیر و نگهداریش هم خیلی خوبه ...قطعاتی که ما اینجا کار میذاریم معمولا بعد از کوچکترین فشاری از تو می پکن ، سوژه سی رو پر نکرده مجبوره درابست بزنه به خودش ...ولی اسکلت شما...باید کار آلمان باشه ، اونا بهترین قطعه زن های دنیا هستند...اگه خدا بخواد اینجا ازش تولید انبوه داشته باشیم...البته این کار رو مخفیانه انجام بدید چون جاسوسی صنعتی محسوب می شه.
رضا عظیمی | February 12, 2008 12:24 PM
ghashangtarin masih, khosh,haalam kardi ke baram comment gozaashti...azizi.
sepaas.
alaleh | February 12, 2008 1:08 PM
مطلب ... ...رو خوندم فقط یه چیز به ذهنم رسید:
ای بریده آن لب و حلق و دهان / که کند تف سوی مه یا آسمان
تف برویش باز گردد بی شکی / تف سوی گردون نیابد مسلکی
تا قیامت تف برو بارد ز ربّ / همچو تبّت بر روان بولهب
شمع حق را پف کنی تو ای عجوز / هم تو سوزی هم سرت ای گندهپوز
کی شود دریا ز پوز سگ نجس / کی شود خورشید از پف منطمس
چون تو خفاشان بسی بینند خواب / کین جهان ماند یتیم از آفتاب
مه فشاند نور و سگ عو عو کند / سگ ز نور ماه کی مرتع کند
مانی | February 12, 2008 1:27 PM
سید گرانقدر و بسیجی عزیز آقای حجت.
مجادله شما و آقای سلامت را که به نظر می رسد از زخم خوردگان باشد خواندم ؛ همچنین بازتاب ها را.
معمولا بیش از 90 درصد کسانی به این وبلاگ سر می زنند و اظهار نظر می کننداز منتقدان و بیشتر مخالفان و معارضان نظام مقدس اسلامی ایران هستند. کسانی که به جهاتی از خارج از کشور و بیشتر از سوی غرب شارژ می شوند و در پی اهداف خاص هستند.انتظار نداشته باشید که به حمایت از شما که حامی نظام جمهوری اسلامی هستید بنویسند.این کمترین انتظار از این وبلاگ است که افکار و اندیشه های مخرب صاحب محترم آن اظهر من الشمس است.تا آنجا که من مشتریان این وبلاگ را از طریق نامشان می شناسم و معمولا هم ثابت هستنداینجا را پاتقی کرده اند برای تخلیه دق دلی ها علیه نظام اسلامی ایران و جناحی خاص مگر اندکی که باانصاف ترند.
یا حق
پاسخ:
بي نام و نشان مي اييد و با نام و نشان ها را تحقير مي كنيد...شگفتا. اما چون نوشتي يا حق قدمت رو چشم.
ح.ض | February 12, 2008 3:08 PM
يك روز يه دوستي كه خود از جماعت ذكور بود بهم گفت مردان مطبوعاتي يه جورهايي از مسيح علي نژاد مي ترسند!
يك روز ديگه يه همكار ديگه مطبوعاتي گفت كه مسيح فقط از دور براي مردان جذابيت داره!
حالا مي بينم كه اين "ترس" و بيشتر "حسادت " در كنار هم بدجوري كار دستشون داده
. پاسخ:
بهناز به روزهاي خوب روزنامه همبستگي فكر كنيم و ازهم گسستگي ها را هم طبيعت كار بدانيم... من كه مي بالم به آن روزهاي همكاري با تو و باقي حضرات. .
بهناز | February 12, 2008 3:28 PM
خوب می شی به زودی .
دوست | February 12, 2008 6:51 PM
امیدوارم خوب خوب بشی . ....
پاسخ:
پيامت را خواندم و گفتم كه بداني كه خدا با اوست
عطیه | February 12, 2008 6:55 PM
به درخواست يك دوست سكوت ميكنم اگرچه حرفهاي زياد ديگري براي گفتن داشتم.
pasokh.
mamnoona dooste aziz ham az pasokhe mantegiat va ham az sokootat.
سلامت | February 12, 2008 8:25 PM
با درود و ارزوی سلامت برای تو که از هر طرف بهت پاتک میرسه اخریشم مطلب.....و حسادتی که در نوشته اش موج میزد و عجب از جماعت همکار که این چنین به هم می تازند و عذر که به نوشته بی پشتوانه وی اشاره داشتم
12 ماو و شاید 12 حرف"""""""
شاد و با طراوت
یا حق
ابراهیم | February 12, 2008 8:38 PM
سلام.امیدوارم زودتر خوب بشی.یه مدت نبودم از جریان مسابقه خبر نداشتم واقعا خسته نباشی.خوشحا ل شدم که داری بر می گردی.
شیرین ناز | February 12, 2008 9:12 PM
سلام
انحصار طلبان همگان مثل همند.خانم علی نژاد مثل اینکه یادتون رفته توی روزنامه اعتماد ملی هر فحشی که میخواستید به هر کسی میدادید.چی شده امروز دم از ادب میزنید. شما ها وقتی حرف حساب رو فحش میدونید دیگه تا آخرش معلوم چی هستید. بهتر هبجای اینکه .....بفرستید برن اینور اونور کامنت بذارن خودتون بیایید. شجاعت داشته باشید.شماها در یک کلمه خلاصه میشید.((ادعا))
......
BARADAR
mamnoonam az taghire lahne shoma va agar tanha yek mored az FOHSH ke dar rooznameh neveshtam ra mostanad eddeaye khod befrestid rasman ozrkhahi khaham kard.
kasani ham ke dar defa az man matlabi barayetan neveshtan doostane sharife donyaye majzi and ke bi hich bedeh va bestani doost baghi mimanando in arzesh mand ast shoma ham agar ba kalemate aloodeh nayaei hatta agar dar noghteye moghabel istadeh bashi baz ham doost baghi mimani. siasat mardan miravando mano shoma va haman doostan azizi ke daghdagheye moshtarak baraye keshvar daran baghi mimanand pas hojate aziz delat reza nadehad baraye mardane movaghate siasat be rahati angosht dar cheshme baradar va khaharanat fro koni.
MAMNONAM
حجت | February 12, 2008 11:37 PM
bogzar dig bejoushad
siavash | February 13, 2008 4:28 AM
پیغام یک بچه بسیجی "سید حجت" در وبلاگ من!!!:
سلام
شما که دم از سواد می زنید چرا اینطور صحبت می کنید
شما که به تسامح و تساهل معتقدید
شما که از اربابانتون دموکراسی رو آموختید چرا خونتونو کثیف می کنید
نکن این کارو با خودت زخمی میشی
اتفاقا دوستان مودب شما هم به وبلاگ ما سری زدند و ما رو بافحشهاشون مفتخر کردند البته شما ها نبودید که 18 تیر فحشهایی رو که در خور خودتون بود رو به همین بچه بسیجی ها دادید.
البته برای ما درکش سخت نیست که پرورش یافتگان آمریکا رو نادیده بگیریم.
به قول رئیس جمهور عزیزمون برادر احمدی نژاد ما تحملتون میکنیم.
شما حرف حساب رو به جای فحش تحویل میگیرید حالا اگه فحش بدیم چیکار میکنید.
بابا تسامح چی شد تساهل کجا رفت شما مدعیان انحصار طلب دم از این چیزا میزدید آره بابا جون برو ببین اربابات چی میگن بیا تو وبلاگ من بازگو کن.
خدانگهدارت باش.
{جواب من به ایشان:
شما دقیقا برعکس ادعاهایتان را در وبلاگ مسیح نشان دادید , شما جواب حرف حق مسیح را با زبان زور و... دادید , و من و ما فرزند ایران زمینیم و ایران به ما آزادی خواهان و آینده سازان می بالد.
عمر زورگویان کوتاست و شما بازیگران خوبی برای اسلام واقعی نبودید و نیستید.
کاش به جای کور کورانه قضاوت کردن هایتان , چشمانتان را باز می کردید و با زبان منطق حرف می زدید....}
الهام | February 13, 2008 4:45 AM
سلام. ببخشيدا! يك اشتباهي شده! آدرس ايسنا رو كه گوشه سمت راست وبلاگت زدي غلطه و درستش اينه: http://www.isna.ir/Main
"خبرگزاري دانشجويان ايران"
فرشته | February 13, 2008 9:56 AM
salam , mamnoon ke sar zadi...albate agar khodet boodi va kasi be namet nakhate bood baz moosh davani konad!!
...
khodam boodam
fariba | February 13, 2008 10:41 AM
آخه دختر خوب حق نفس کشیدن یه گروهو تو ایران مگه تو صادر می کنی که می گی مشارکتیا حق نفس کشیدن تو ایرانو ندارن!!!
با این ردصلاحیت کننده ها زیاد گشتی مشارکتو از نفس کشیدن رد صلاحیت می کنی!!!
کلا خیلی خوشحالم که داری بر می گردی ایران . اونجا که هستی آتیشت خیلی داغ نیست ببینم بیای ایران میتونی دودمان یه عده رو به باد بدی یا نه . . .
حسین دل پیشه | February 13, 2008 10:58 AM
بند8-....
آيا درست است شعار انتخاباتي اصلاح طلبان!!چنين چيزي خواهد بود
هيچتان هيچ رسيده است به استخوان خنجر دوست
هيچتان هيچ گذشته است شلاق برادر از پوست
دلمان اما
(راي مان)
با شماست نيز هنوز!!!!!!!!!!!!!!؟
ياشار | February 13, 2008 12:07 PM
سلام
من مطالب خود را برای جشنواره ارسال کردم.در خواست کرد اعلام وصول کنید.خبری نشد.از کجا بدونم رسیده یا نه؟
pasokh;
matlabi naresid be in email befrestid;
masih_pooyan@yahoo.com
محمدرضا نژادحیدری | February 13, 2008 2:43 PM
سلام...
فکر می کردم پاسخ دادن به کامنت های دیگران کار چندان جالبی نیست ولی با خواندن کامنت "اسمم به تو ربطی نداره منافق" دلم گرفت.
این مسئله قدیمی شده. این که عده ای به نام دین فحاشی می کنند! پارادوکس خنده داریست...شاید هم گریه دار. خلاصه نتونستم در برابر کامنت آقای حجت سکوت کنم.هم به خاطر تهمت و فحاشی به شریف ترین مخلوقات خدا(علاوه بر مسیح،سید حسن خمینی و خاتمی و قالیباف و... هم در امان نیستند انگار!) و هم به خاطر پنهان شدن ایشان پشت دین خدا. حتما بر من می بخشی مسیح عزیز. به قول مولوی:
"حیف آمد مرا کان دین پاک
در میان جاهلان گردد هلاک"
"در قصه ای آمده است که وقتی حضرت عیسی(ع) روی صلیب درگذشت،بی درنگ به دوزخ رفت تا گناه کاران را نجات دهد. شیطان بسیار ناراحت شد و گفت:"دیگر در این دنیا کاری ندارم.از حالا به بعد،همه ی تبهکاران،خلاف کارها،گناه کارها،بی ایمان ها،همه یک راست به بهشت می روند!" عیسی(ع) به شیطان نگار کرد و خندید:"نارات نباش. تمام آن هایی که خودشان را بسیار باتقوا می دانند و تمام عمرشان کسانی را که به حرف های من عمل نمی کنند،محکوم می کنند،به اینجا می آیند.چند قرن صبر کن و می بینی که دوزخ پرتر از همیشه می شود."(از کتاب پائولو کوئلیو)
قرن هاست آدم هایی هستند که فریاد تقوا و دین داریشان گوش فلک را کر کرده است. وقتی حضرت علی(ع) را کشتند عده ای گفتند مگر علی نماز می خواند! اگر قرار باشه خدا با معیارهای شما،با نگاه شما به بنده هاش نگاه کنه که اصلا بهشتی آفریده نمی شد!به زعم دوستان شما هیچ مسلمان و خداپرستی در این کشور که هیچ در جهان وجود ندارد
"شكر آن خداي را كه سوي علم و دين خود
ره داد و سوي رحمت بگشاد در مرا"
شما از فحاشی های خانم علی نژاد در روزنامه گلایه دارید! ولی هیچ مصداقی برای آن نمی آورید ولی اگر بخواهید می توانم حداقل 5 مصداق از ناروا سخن گفتن شما در همین دو کامنتی که در اینجا گذاشتید بیاورم! کاش کمی از پیغمبر و امامی که ازشان دم می زدید شناخت داشتید. کاش به اندازه ی دو خط نهج البلاغه می خواندید،کاش با این رفتار و گفتار نازیبا اسلام را نمایندگی نمی کردید! کاش از روی ناآگاهی(البته امیدوارم که از روی ناآگاهی باشه) درباره ی کسی قضاوت نمی کردید و با این الفاظ نازیبا کسی رو مخاطب قرار نمی دادید.کاش... براتون آرزوی توفیق دارم.
مسیح نازنین!در مواجهه با این آدم ها صبرت تحسین برانگیزه.
"گر دو سه ابله ترا تهمت نهد
حق براي تو گواهي ميدهد"
pasokh
enghadrha ham saboor nistam chon gahi delam ajib migireh nazzanin mesle hameye adamha.
ثمین | February 13, 2008 3:55 PM
jalebe, inja shode mize gerde moshajereye tarafdarane shoma ba seyed basiji....
rasty chera inghadr az zamino zaman enteghad mikonid dooste khoobam? doroste ke moshkelati faravan daraim amma ba nalidan va eteraz ke chizi hal nemishavad!!!? chera bejaye in karha ghadami mosbat besooye azadi bar nadarim?
posthaye akhire shoma hame manfigara va enteghadin boodand
movafagh bashid
.....
SHAYAD bayad ghavi tar boodo hagh ba shomast.
lida | February 13, 2008 4:28 PM
مسیح عزیز سلام
دعاگویت هستم که دردهای جسم و جانت هردو خوب شوند
پس حسابی ویزه نامه عید روزنامه خواندنی است.
مشتاق دیدارت در ایران مثل همیشه با سربلندی..
پیش ما هم بیا
دردواره | February 13, 2008 7:23 PM
امروز ویرم گرفته _ویر که البته شاید واژه ی دقیقی نباشه برای توصیف وضعیتم،شاید بهتره بگم وقت کردم؛حالا هر چی_ داشتم میگفتم،ویرم گرفته برای همه ی اونایی که تو دنیای واقعی حقیقتا دوستشون دارم،کامنت بگذارم،حتی برای بی معرفتاشون...
pasokh:
bisabab nist ke azizi......
ریحانه | February 13, 2008 8:20 PM
sepas az pasokhe bi riaye shoma, ketabe taje khar ra khandam, ghalame shoma besyar ghani va setoodanist. taje khar dardvarehaye yek shirzane irani boodo bas, taje khar ra be hamjensanam pishnahad mikonam....
shadman bashido paydar
lida | February 13, 2008 10:44 PM
امیدوارم فقط این جور جشنواره ها به خاله بازی تبدیل نشه.
سفرت هم بی خطر و شاد.
راسسی، اینجه بموئی رد صلاحیت بئی و نئی تره چپ هارشینه بو من بیم وسط
Anonymous | February 14, 2008 4:33 AM
برای آق سید انتهاری:
"ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که سرمیشکند دیوارش..."
برای مسیح:
"رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش"
الهام | February 14, 2008 6:15 AM
سلام مسیح عزیز.
می دونم از شنیدن این همه مهمل خسته شدی. هر کی به خودش اجازه می ده به کس دیگه ای توهین کنه. می دونم دلت تو هم میگیره از این قصه. تحملش برای من سخته چه برسه به خودت. اما مجبور نیستی این همه اراجیف رو اینجا بذاری که. درد رو وقتی بروز بدی تحملش سخت تر میشه. مواظب خودت باش.
بابالو | February 14, 2008 9:33 AM
سلام
خدا بد نده. به روزيم با 300
سوشيانت و اقليما | February 14, 2008 9:46 AM
هر كي به عكست نگاه كنه متوجه ميشه كه ماشاءالله هزارماشاءالله صاحب يك كمپاني بزرگي هستي: شركت سهامي كمپاني استخوان!! هاها..... بعدازخوندن اين مقاله داشتم پيش خودم مجسم ميكردم كه يك اسكلت گردن شكسته شكل چي ميتونه باشه. الله اكبر!! فقط ميتونه شكل پينوكيو باشه كه صداي تلق تلق پاهاش پرده گوش آدموپاره ميكنه. (شوخي كردما. دلخورنشيها)
علي كبيري | February 14, 2008 9:54 AM
بر حسب عادت آمده بودم و چون مطلب جديدي نبود گفتم نظرات را بخوانم ..در ميان آنها به پاسخي از شما در جواب به عزيزي بر خوردم"enghadrha ham saboor nistam chon gahi delam ajib migireh nazzanin mesle hameye adamha"
حس كردم انگار گونه ام خيس و گرم شده است ..و باز به ياد پرنده افتادم كه كز كرده بود كنج قفس و با خودش زمزمه مي كرد..
yashar | February 14, 2008 10:34 AM
من دیشب خوابتو دیدم مصی دیوونه ی من!
تو خوابم خوبه خوب بودی
:)
مریم. | February 14, 2008 1:21 PM
درود بر تو دخت ایرانی
داشتم نظرات بالا را می خواندم ،به نظری بر خورد کردم(اسمم به ...)که نشان از کوته فکری ایشان داشت،انسان ها تو خالی و تهی مغز هنگامی که در برابر اندیشه کم می آورند دهن به نا سزا گویی باز می کنند... کاش این آدم ها به آنچه که به آن می نازند لحظه ای اندیشه می کردند،آنگاه پی به کژ اندیش بودن خویش می بردند. ای دخت آزاده ایرانی جواب نادانان را تنها با بالا بردن آگاهی آنان باید داد نه می شود با اسلحه جنگی با آنها جنگید نه می شود به آنها ناسزا گفت،چراکه از روی نادانی آنها اینچنین رفتار می کنند. به امید آن روزی که تمام ایرانیان نیک بیاندیشند و نیک رفتار کنند و سخن نیک بر زبان رانند. راهت پایینده باد.همیشه تندرست و خندان باشی.
یک دوست | February 14, 2008 2:56 PM
درود بر تو دخت ایرانی
داشتم نظرات بالا را می خواندم ،به نظری بر خورد کردم(اسمم به ...)که نشان از کوته فکری ایشان داشت،انسان ها تو خالی و تهی مغز هنگامی که در برابر اندیشه کم می آورند دهن به نا سزا گویی باز می کنند... کاش این آدم ها به آنچه که به آن می نازند لحظه ای اندیشه می کردند،آنگاه پی به کژ اندیش بودن خویش می بردند. ای دخت آزاده ایرانی جواب نادانان را تنها با بالا بردن آگاهی آنان باید داد نه می شود با اسلحه جنگی با آنها جنگید نه می شود به آنها ناسزا گفت،چراکه از روی نادانی آنها اینچنین رفتار می کنند. به امید آن روزی که تمام ایرانیان نیک بیاندیشند و نیک رفتار کنند و سخن نیک بر زبان رانند. راهت پایینده باد.همیشه تندرست و خندان باشی.
یک دوست | February 14, 2008 3:00 PM
cheghadr tarafdaaaaaaaaaaaaaar darid shomaaaaaaaaaaaaa!!! mishe begid chejori mitonam tooye yeki az rooznamehaye iran matlab bogzaram va darkol sharayetash chist? sepasgozaram
lida
pasokh/
email begzarid tozih bedam sare forsat baratoon.
lida | February 14, 2008 7:21 PM
حكومت ديني، دين حكومتي در وبلاگ
سلامت | February 15, 2008 1:05 PM
سلام مسیح جان:
دوستت دارم از همان روزی که کتاب تاج خار را خواندم دوستت داشتم، تمام مطالبت را خط به خط می خواندم و می خوانم،تو در شهری بزرگ مشکلات بزرگتری را دیدی و تجربه کردی اما من کوچکم در شهری کوچک اما با مشکلاتی بزرگ. گفتی جواب سوالات را می دهی؟
دوست من می شوی؟
پاسخ:
دوست ام با تو مهربانو. از هان روزي كه خواندي ام و تا روزي كه از من بگذري و هزار نقد هم داشته باشي به من.
مهربانو | February 15, 2008 1:46 PM
سلام مسیح
نازنین خواهر از این یاوه گویی ها در رنج مشو
این حرف ها و افتراها لرزهایی است که به گاه تناول خربزه مردم گرایی انتظارش را باید کشید.
خواهرم در این دیار به دنبال همه آنان که ابزار هنر و کارشان "انسان" است ارابه ارابه حرف و حدیث گسیل است.
بر کسی خرده نگیر و نگیریم، چرا که شکارچیان کمین کرده در پشت نیزارها آنانی را هدف می گیرند که به پرواز درآیند.
صبور باش خواهرم... صبور باش
***
اگر فرصت کردی " گریه و زاری برای چکش ترکمنستان" را بخوان.
http://hakameh.blogfa.com/
حکمه | February 15, 2008 2:19 PM
پس برگشتنی شدی؟
به سلامت. سفرت خوش. دلت خوش. روزگارت خوش. خوش به حالتتتتتتتتتتتتت.
Niala | February 15, 2008 5:36 PM
پسر یاد کل کل های خودم افتادم تو این وبلاگ با بعضی از برادرا !
نمی گم خیلی بزرگ شدیم اما به اندازه اون موقع ها دیگه بچه نیستیم....دیگه سکوت کردن یکم بگی نگی برامون راحت تر شده، آدم هرچی بیشتر درباره طرف مقابلش شناخت پیدا می کنه بیشتر می تونه دربرابرش سعه صدر نشون بده.
من رسما به خاطر این قبیل خروس جنگی بازی ها از شما معذرت خواهی می کنم، باشد که مورد عبرت و تنبه باقی دوستان باشد.
--
یوگا کار کن ! جدی می گم.
رضا عظیمی | February 15, 2008 7:38 PM
آقاي رضا خان عظيمي محترم. اگر مجددا با ادبيات «مُخَم و مُخَم، مخالفم!» شما كه معمولا در تمام نوشتهها و كامنتهاي شما حاكم است و نمونههاي فراوان آن در اينجا و وبلاگ ديگر دوستان قابل مشاهده و وثوق است مواجهه نشوم درخواستي از شما دارم. احساس ميكنم اگر هر كدام از ما مسئول و پاسخگوي كردار خودمان باشيم خيلي بهتر است. اين شيوه قيممابي شما كه به جاي اينجانب و ديگر هموطني كه به خاطر اختلاف نظر در خصوص مسائلي كارمان به اظهارنظرهاي كم و بيش تند (به قول شما خروسجنگيبازي) در خصوص همديگر كشيده بود عذرخواهي نميفرموديد: 1) به مراتب متينتر به نظر ميرسيديد 2)براي يكبار هم كه شده از قاعده كلي خودتون يعني مخم و مخم مخالفم دوري جسته بوديد و3)اينكه اينجانب ياد ضربالمثل معروف و فكاهي «نخود هر آش شدن» نميافتادم.
گفتگو بهترين ابزار كنار آمدن است. با گفتگو و صحبت كردن محورهاي اشتراك شناخته شده و حتي موجبات نزديكي فراهم ميآيد. كمترين تاثير گفتگو و حتي مشاجرات لفظي تفكرات بعد از مشاجره و دقيق شدن در صحبتهاي طرف مقابل و تحليل شخصي سخنان ايشان ميباشد. اي بسا كه با گذشت زمان طرف مقابل در صحت ادعاها به يقين برسد. رفتارهاي سيال و واكنشهاي رفتاري متفاوت شما در زمانها و محافل مختلف (مجازي) هم از خصيصههاي بچهگانه است. پس خيلي هم بزرگ نشدهايد. در ثاني اي كاش صحبت شما حتي براي لحظهاي درست از آب در ميآمد و من حداقل 25 سالي به عقب بر ميگشتم و در كوچههاي كودكيام دوري مي زدم و ميآمدم، شايد ميتوانستم تيله گم شدهام را پيدا بكنم. پيشنهاد ورزشي من هم به شما اين است كه مهم نيست يوگا كار كنيد يا كشتي بگيريد، پرداختن به فوتبال و هر رشته ديگر هم مانعي ندارد مهم اين است كه منش پهلواني را ياد بگيريد و به آن عمل كنيد.
سلامت | February 15, 2008 11:15 PM
حال كه شما اين همه مهربان هستيد هر كه هر چه مي خواهد مي گويد و شما هم تاييد ميكنيدثبت آن را..اجازه بدهيد من هم خواب ديشبم را برايتان تعريف بكنم خودم كه از آن گيج شده ام شايدتعبير آن را بدانيد شما
ديشب خواب ديدم
يكي فرياد مي زد
stop!it is not true
انگار
ما خورشيد را به اشتباه ايستاده ايم
با شك از خواب پريدم
آسمان را نگاه كردم
هنوز تاريك و سياه بود
برگشتم و به زور
باز هم خوابيدم
sykbu | February 16, 2008 12:58 PM
همیشه می آیم و می خوانمت خواهر خوب...
شده ایم آدم آهنی های گردن شکسته.....
گردن شکسته...
دل شکسته....
آناهید | February 16, 2008 7:53 PM
سلام
دوازده مرد و دوازده زن که نیست
دوازده مرد و دوازده کرگدن هم که نیست
دوازده مرد و دوازده گورکن هم که نیست
دوازده مرد و ...
نمی دونم
ولی هر چی هست باید خواندنی باشد
انشا الله که به سلامتی روی اورد جسمتان
سلامت باشید
پاسخ:
دوازده زن كه در سياست مردسالارانه ايران پيدا نمي شود
دوزاده كرگدن هم كه مفهوم تنهايي را يدك بكشد پيدا مي شود اما نوشتن از آنها سخت است
دوازده گوركن هم كه تا دلت بخواهد هست اما مي خواهم برگردم ايران و گورم را نكنند برادر!
مجتبی | February 17, 2008 11:06 AM
در پاسخ به سلامت :
اگر از اینکه توانستید یکی دو پاراگراف در پاسخ به کامنت من بنویسید و هر چه وسع قلمتان بود در این مسیر رو کنید و با به زنجیر کشیدن برخی کلمات اهرام تندخویی خود بنا کنید خیلی هیجان زده شده اید، مشکلی نیست..من را هم در این شادمانی خود شریک بدانید که گر از دل خوری دگران خوشحالند، ما از خوشی آن ها خرسندیم.
و اما درباره بحث علمی شما ، خوشبختانه متن گفت و گوی به اصطلاح فنی شما در ذیل همین پست مسیح موجود هست و خوانندگان هم اگر شما اجازه بفرمایید صاحب عقل سلیم می باشند بنابراین زر پنداشتن مس بی پاسخ نخواهند ماند، نوشتاری که بین شما رد و بدل شد کاملاروش و منش هر دوی شما را نسبت به مخالف نمایندگی می کرد، وگرنه حتم بدانید بی جهت آن صفت مذکور را بکار نمی بردم.
و اما درباره قیم مابی... من خادم حرم مسیح نیستم، اگر عذرخواهی صورت گرفت از جانب شما نبود، بلکه تنها جنبه تنبه داشت تا تلنگری باشد که نتیجه عملکرد خود را جز عذرخواهی ندانید، اما ظاهرا به بیراهه رفتم و حق با شماست، کسی که نسبت به منتقد دل سوز خود بی رحم است با مخالف قسم خورده خود چه می کند؟
و اما درباره متانت،... سر به زیر افکندن و شرمساری دربرابر مسیح موجب فخر است نه تخریب عزت نفس.
و اما درباره قاعده کلی که اشاره کردید...اگر بنا به لفاظی باشد دوست عزیز من فکر می کنم مخم! مخم! مخالفم بسیار بسیار ارجحیت دارد به مو! مو! موافقم ! ..ولی جدا از این بچه بازی ها یا بچه انگاری های لغتی ، باید بگویم مخالفت های من هیچوقت از روی تعصب و دگم اندیشی و لجبازی نبوده که اگر بود همین وبلاگ مسیح بهترین مکان برای هویدا شدنش بود، بارها شده که نظری ندادم چون حرفی برای زدن نداشتم یا به مخالفت هم برنخاستم، پس شما که چنین چشم تیزبینی در رصد مرام و مسلک خوانندگان مسیح دارید، در قضاوت های خود نیز دقت بیشتری مبذول دارید، باشد که اعتبار محفوظتان زیر سوال نرود.
و اما درباره نخود هر آش شدن .... مطمئن باشید این مطبخ، سرآشپز مجربی دارد !
پاسخ:
اين خانه اگر بيش از اين به نزاع كشيده شود درش را تخته مي كنم و مي روم پي همان روزنامه . كمي مداراي هم را بكنيد و كمي سكوت كردن را مشق كنيد و كمي هم به زبان نرم عيب هم گفتن را. و مرا هم مشوق باشيد براي همين شيوه كه گاهي من هم فراموش نكنم. مي دانيد كه چقدر هم شما و هم سلامت كه هم از نيشتان در امان نبوده ام و هم از نوش تان چقدر برايم عزيزيد پس چرا اذيتم مي كنيد........يعني انقدر سخت است مهرباني كردن و عيب هم گفتن ؟
رضا عظیمی | February 17, 2008 2:44 PM
سلام دوست عزيزاندیشمندم.
از آشنايي با شما خيلي خرسندم.
از مطالبتون بهره بردم.
اگر مایل بودید ما را لینک کنید.
با صبح به روزم و با حضورتان سبز ميشوم. منتظرتان هستم.
amirreza | February 17, 2008 3:15 PM
salam masihe khoobam
addresse e-mailam ro gozashtam, montazeram, age yadet bashe soalam in bood ke : chejori mitonam tooye rooznameha va majalehaye iran matlab bezaram, merci
movafagh bashi
pasokh:
matlab ra bayad baraye servise marbooth dar rooznameh ersal konid. sre forsat bishtar tozih midam .
lida | February 17, 2008 8:58 PM
پاسخ به رضا عظيمي:
از اينكه نميتوانم مثل شما شيوا بنويسم آگاهم. راستش حق با شما بود زحمت زيادي كشيدم تا آن يكي دو پاراگراف را در پاسخ كامنت شما بنويسم. آن نوشتهها هم نه همه وسع قلمم كه شايد حتي بيشتر از «همه» وسع قلمم بود. شما آن را براي من مثل خطبه شقشقيه بپنداريد. اما از اينكه با به زنجير كشيدن كلمات اهرام تندخويي خود را بنا كرده باشم و با فراهم آوردن موجبات دلخوري كسي در نعشه شادماني فرو بروم باور كنيد سخت در اشتباهيد. دهن به دهن شدن با شما و بحث (از نظر شما جدل) را از شما بردن هم فكر نميكنم براي كسي عناياتي به ارمغان آورده باشد كه من هم در اين مسير بكوشم. چرا بايد از دلخوري كسي شادمان باشم كه آنقدر براي من عادي و معمولي است كه وقتي عنوانش را اينور و آنور ميبينم به يادش ميافتم؟! باور كنيد انسان ديگرآزاري نيستم. حتي وقتي مجبور بودم به خاطر رعايت نكردن مراتب ادب با فرد مورد بحث به «بگو و مگو» بپردازم هر لحظه از خدا ميخواستم به اندكي تعامل ميرسيديم و من از فرصت پيشآمده استفاده ميكردم و پاپيش ميگذاشتم براي عذرخواهي و آشتي و دوستي.
و اما در خصوص اظهارنظرتان درمورد به اصطلاح شما بحث علمي ما، سعي شما در استفاده توام از ابزار طنز و تحقير و اصرار در همراه كردن و همراه نشان دادن ديگر خوانندگان با نظر شخصي خود مرا به ياد كساني در برههاي از تاريخ انداخت كه پول ميگرفتند تا با استفاده از ابزار كلام و فن بيان حتي غيرمنطق